تبليغاتX
سفره ی دل

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب میهن بلاگ

قالب جوان بلاگ

قالب ایران بلاگ

قالب رویا بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب بلاگ وب

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


سفره ی دل

.:: تو دنیا کسی قدر دل منو نمی دونه ::.

اطلاعیه
سلام

این هفته اصلا هفته ی خوبی نبود.پر از نگرانی و استرس و بغض و ....

با اینکه امتحان دارم اما فردا واسه عروسی دختر عمه م میرم.حس عروسی نیست اما فکر کردم واسه تغییر روحیه ی من و آقا پلیسه خوب باشه.

اومدم بگم هستم نگران نباشید.


دل نوشته ی خاله ریزه در چهارشنبه 27 اردیبهشت1391





دوست داشتن
سلام

احساس میکنم خیلی بزرگ شدم! ولی خب باز به آقا پلیسه میگم اگه جایی اشتباه کردم بهم بگو.چون مطمئن باش از روی ندونستن بوده نه اینکه عمدی بوده باشه.اینجوری دلخوری هم پیش نمیاد.

آقا پلیسه خیلی منو دوست داره.منم خیلی دوسش دارم،اینو همه میدونن.اما نمیدونم چرا احساس میکنم در مقابل دوست داشتن اون خیلی کمه.بعضی وقتا خیلی به این قضیه فکر میکنم.با خودم میگم شاید اشتباه میکنم.اونم میگه اشتباه میکنی اما خودم باز احساس میکنم هیچ کار خاصی واسش انجام ندادم.نمیدونم...به نتیجه نمیرسم.

این روزا خیلی بهمون سخت میگذره چون آقا پلیسه کم کم انتقالیش داره جور میشه.عادت کردیم مرتب همدیگه رو ببینیم ولی اونجوری شاید آخر هفته ها بتونیم همدیگه رو ببینیم.یعنی اگه من بتونم برم خونه.

اینم جزئی از زندگی هست...سخته ولی میگذره.دوست ندارم با فکر کردن به سختی هاش خودمو بیشتر عذاب بدم.

از طرفی هم خوشحالم که داره میره.چون کارش خیلی توی روحیه ش تاثیر گذاشته.میگه همش درگیریه....میگه دوست ندارم به مردم ظلم بشه...

خدایا مواظب عشق من باش.اون هرجا باشه جاش تو قلب من محفوظه

 

********************

از دیروز سرما خوردم.البته فقط آبریزش چشم و بینی داشتم.صبح رفتم دکتر ۸قلم دارو واسم نوشت! هرکدوم که مینوشت بعدش میپرسید باردار نیستی؟پس گفتی باردار نیستی؟مطمئنی باردار نیستی؟...انقدر پرسید که به آقا پلیسه گفتم به خودم شک کردم!!! بعدش گفت چیکاره ای؟ گفتم دانشجو هستم.گفت تو با این حالت اصلا نمیتونی کار کنی یا درس بخونی.گواهی استراحت بنویسم؟گفتم نه.گفت من بخاطر خودت میگم آخه اصلا حالت خوب نیست (تو دلم گفتم مرتیکه تو حالت خوب نیست) مطمئن باش نمیتونی درس بخونی،باید فقط استراحت کنی واست گواهی مینویسم اگه نخواستی استفاده نکن.گفتم باشه بنویس  بعضیا یه چیزیشون میشه هاااا

فعلا...

 

"قدر لحظه لحظه های زندگی رو بدونیم که هیچوقت برنمیگرده"

 


دل نوشته ی خاله ریزه در سه شنبه 12 اردیبهشت1391





خانوم پلیسه
سلام

روز بعداز ۱۳بدر با آقا پلیسه اومدیم شیراز که چند روزی مرخصی استعلاجی بگیره بخاطر درد پاش.هوا خیلی گرم بود وقتی داشتیم برمیگشتیم کنار یه جوی آب نگه داشتیم و پاچه ها رو کشیدیم بالا پریدیم تو آب  پشت مانتوم کامل خیس شد.واسه اینکه صندلی ماشین خیس نشه مانتومو درآوردم به جز لباس نظامی آقا پلیسه چیز دیگه ای نبود بپوشم! بهم میگفت خانوم پلیسه  شلوارش پای خودش بود پیرهنش تن من  کلی مسخره بازی درآوردیم.بعد چون سرعتمون زیاد بود یه جایی پلیس جلومونو گرفت  سریع دست گذاشتم رو درجه و اتیکت لباسه!!! من ترسیده بودم اون می خندید  از قضا با هم آشنا در اومدن و همه چیز بخیر گذشت،بهله دیگــــــــــــــــــه  

بعضی وقتا ۲نفره رانندگی می کنیم! وقتایی که من سرمو میذارم رو شونه های آقا پلیسه اونوقت چون دست راستش گیر میفته من دنده رو عوض میکنم  انقده خوش میگذرههههههه

روز به روز علاقه مون نسبت به هم بیشتر میشه و بیشتر خدا رو بخاطر داشتنش شکر میکنم.بعضی وقتا واقعا در مقابل دوست داشتنش کم میارم.وقتی از هم دور میشیم سعی میکنه بهم زنگ نزنه چون از صداش معلومه که چقدر حالش گرفته ست.جوری بغض کرده که نمیتونه حرف بزنه.خدایا مراقب عشق من باش عاشقتم عشق من

آرزو میکنم همه به عشق واقعیشون برسن


دل نوشته ی خاله ریزه در یکشنبه 3 اردیبهشت1391





بهار 91
سلاااااااااام من اومدم

سال نو مبارک  امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشین.

جالبه که اولین بهار با هم بودنمون با "۱" شروع میشه:بهار ۱۳۹۱

من که امسال تعطیلات پر ماجرایی داشتم از همه مهم تر تصادف آقا پلیسه بود که باعث شد نیمه ی دوم تعطیلات هم بیاد خونه پیش خودم بمونه  خدا خیلی بهش رحم کرد.خدا رو شکر اتفاق خاصی نیفتاد فقط یه کم پاش آسیب دید.اما وقتی که آوردنش خونه شب خیلی بدی بود...هیچ وقت اینجوری گریه نکرده بودم.آخه تا وقی که از در وارد شد من اصلا خبر نداشتم تصادف کرده.بگذریم.ولی خداییش خوب ازش پرستاری کردم

راستی قبل از عید هم طبق معمول شروع کردیم شیرینی درست کردیم.خیلی خسته شدیم اما هم خوش گذشت هم خیلی خوشمزه شده بودن.

۲تا جشن تولد هم داشتیم که خواهر آقا پلیسه با همکاری بنده کیک تولد درست کردیم.خیلی خوش گذشت.

امسال از بس مهمونی رفتم خسته شدم.تازه بعضی جاها رو هم نرفتیم چون خوشبختانه مسافرت تشریف داشتن

اتفاقای جالب زیاد میفتاد.منم دیگه خیلی کم خونه ی خودمون بودم مامانم میگفت بی معرفت یه سری هم به ما بزن  آخه تا میخواستم برم خونه یه ماجرایی پیش میومد که بمونم.

بعد از تعطیلات هم رفتم دندون عقل بالاییمو کشیدم.اصلا درد نداشت  همچنان من متعجبم که چرا درد نداشت؟؟؟

الانم دچار حساسیت شدم.صدام گرفته و آبریزش بینی دارم

آقا پلیسه شنبه ماموریت داشت رفت تبریز.دلم واسش تنگ شده.الان داره برمیگرده،فردا میرسه.خدایا مراقب عشق من باش

فکر کنم همه ی خبرا رو خلاصه کردم و گفتم اگه چیزی یادم اومد باز میام مینویسم.

دوستون دارم

خاص نوشت:دوسش دارم


دل نوشته ی خاله ریزه در دوشنبه 21 فروردین1391





آخرین پست سال 90
سلام

۴شنبه سوریتون مبارک توروخدا مراقب خودتون باشین.آقا پلیسه ی منم اومده از شما مراقبت کنه هوای اونم داشته باشید که خیلی نگرانشم

این هفته کلاْ الاف یا شایدم علاف بودم!!! این همه راه از خونه پا شدیم اومدیم اونوقت میرن یه جایی قایم میشن نمیرن سر کلاس تا تشکیل نشه! آخه احمقا از هفته ی قبل هماهنگی نمیکنن که هیشکی نیاد سر کلاسایشالله امشب دانشگاه ما رو هم بترکونن که اجبار کرده کلاسا تا ۲۴ام باید تشکیل بشه.فقط "یکی" از استادا گیر ۳ پیچ داده باید ۴شنبه حتما بیاین سر کلاس،انقدر خط و نشون کشیده که کسی جراْت نمیکنه غیبت کنه همه فقط بخاطر همین کلاسه موندن این همــــــــــــــه تحصیلات داشتی باشی اونوقت شعورت در حد مرغ باشه!!!

خب چه خبرا؟ راستی اینم بگم که این بلاگفا با من سر ناسازگاری داره تو خیلی از وبلاگا نظر دادم اما ثبت نشد اْه به همتون سر زدم.

خریدای عیدم تموم شد. عیدی رو هم پیشاپیش از آقا پلیسه گرفتم یه النگوی پهن که ما بهش میگیم "تک دست"،شما رو نمیدونم!

به احتمال زیاد موهامو هم رنگ میکنم.هرچند آقا پلیسه زیاد دوس نداره اما بالاخره عروس شدم باید یه تغییری نسبت به مجردی پیدا کنم یا نه؟

آقا پلیسه ۸ روز اول تعطیلات رو خونست ۸روز بعدی رو باید بره سر کار.واسه تحویل سال پیش هم هستیم اما ۱۳ بدر دیگه پیش من نیست

هنوز واسه مسافرت برنامه ی خاصی نداریم.البته منم حوصله ی مسافرت ندارم اما یهو دیدی رفتیم!!!

امسال واسه من خیلی زود گذشت.کلی هم اتفاق های خوب افتاد:کلی عروس داشتیم،ازدواج خودم،یاسمن به دنیا اومد،...کلی تجربه های جدید داشتم(منظورم تابستونه).خلاصه که سال خوبی بود

یکی ۲ روز دیگه میرم خونه و شاید به این زودیا نتونم بیام نت.پس:

پیشاپیش عیدتون مبارک

سر سفره ۷سین واسه ما هم دعا کنید.

یا حق


دل نوشته ی خاله ریزه در سه شنبه 23 اسفند1390





تصمیم مهم
سلام

۲روز پیش نشستیم با آقا پلیسه صحبت کردیم که واسه آینده بهترین تصمیم رو بگیریم.یعنی دوست داشتم زود تصمیم بگیرم تا دیگه ذهنم مشغول نباشه چون آقا پلیسه نظر خودشو داده بود بعد گفته بود هرچی تو بگی همون کارو میکنیم.

ما از همون شب اول به پیشنهاد من به توافق رسیدیم که شیراز زندگی کنیم.اما حالا که شرایط رو بررسی کردیم دیدیم اگه چند سال اول زندگیمون همون شهر خودمون باشیم پیشرفتمون خیلی بیشتره و بعد از چندسال میتونیم با شرایط خیلی بهتری برگردیم شیراز زندگی کنیم  

من خیلی نگران آقا پلیسه هستم و چون دیدم اونجا شرایط کاریش خیلی بهتر میشه و از طرفی هرچقدر اون سختی بکشه منم سختی میکشم،تصمیم گرفتم با انتقالیش موافقت کنم

امیدوارم بهترین تصمیم رو گرفته باشم و همه ی برنامه هایی که واسه آینده داریم عملی بشه

خدایا فقط تو میدونی من چقدر آقا پلیسه رو دوست دارم...پس خیلی هواشو داشته باش

خریدای آقا پلیسه تقریبا تموم شد اما من هنوز چندتا چیز دیگه مونده که نخریدم.به جان خودم اگه شوهر نکرده بودم اصلا واسه عید خرید نمیکردم آخه وضع بازار خیلی افتضاحه...همه چیز گرون شده و البته بسیار بنجل...آدم دلش نمیاد پول بده بخره.

راستی اول هفته که اینجا برف اومد من شیراز نبودم.مریم زنگ زد گفت داره برف میاد.منم کلی ذوق میکردم آقا پلیسه گفت بخدا مثه بچه ها میمونی مگه برف ندیده ای؟گفتم خب ندیدم اینجا که برف نمیاد.دروغ که نگفتم فرداش که اومدم دانشگاه آقا پلیسه سفارش کرد که چون تازه سرما خوردگیت خوب شده نرو برف بازی.منم حرفشو گوش کردم و فقط برف بازی بچه ها رو تماشا کردم.آخرشم همشونو جمع کردن بردن حراست به جرم اینکه چرا دانشجوهای دختر و پسر به سمت هم گلوله های برف پرتاب میکردند!!!

بعضی وقتا آقا پلیسه میگه من اول باید تو رو بزرگ کنم منم گفتم آدم باید همیشه کودک درونش فعال باشهبابامم به رفتار ما دوتا میخنده

فهلا...


دل نوشته ی خاله ریزه در چهارشنبه 10 اسفند1390





تنهایی

 سلام

خوشحال بودم که امسال سرما نخوردم! اما خوشحالیم دوام نیاورد،یه سرمایی خوردم که به قول آقا پلیسه قیافم شده بود عین معتادا  الان حالم بهتر شده.

از وقتی هم اومدم خوابگاه چون هنوز به شرایط عادت نکردم اشتهام کور شده تازه از دیشب شروع کردم زورکی غذا میخورم.۳روز اصلا غذا نخوردم!!! آقا پلیسه میگه هرکی شوهر میکنه چاق میشه تو روز به روز لاغرتر میشی

بیچاره کلی غصه ی منو میخوره نمیدونه منم بس که غصه ی اونو میخورم سیر میشم دیگه نمیتونم غذا بخورم...عاشقی بد دردیه

هفته ی قبل که خونه بودم دیدم روی بند یکی از انگشتای دستم یه لکه ی پررنگ قهوه ای افتاده.یکی گفت آفتاب سوزونده،یکی گفت شاید بخاطر همون چاییه هست که ریخته رو دستت،یکی گفت لابد با بخار آب جوش سوخته متوجه نشدی،...خلاصه منم دیگه حساسیت به خرج ندادم گفتم خودش خوب میشه.اما یه هفته بعدش دیدم رو ۳تا از انگشتای اون یکی دستم هم لکه افتاده!!! ۲-۳ روز گذشت حس کردم بیشتر شده.خیلی نگران شدم.آقا پلیسه و بابام اصرار کردن هرچی زودتر برم دکتر.دکتر گفت دستت به یه چیزی حساسیت داده متوجه نشدی.چندتا سوال هم پرسید گفت دستت با این چیزا تماس نداشته؟گفتم نه.۲تا کرم نوشت گفت نگران نباش باید خوب شه...منم سعی میکنم نگران نباشم!

آینده خیلی ذهنمو مشغول کرده.البته بیشتر بخاطر این هست که زیاد تو اتاق تنهام و همین باعث میشه برم تو فکر.تنهایی اذیتم میکنه.خدا کنه زود برنامه ی این ترم واسم عادی شه.خیلی رو خودم کار کردم.دارم بهتر میشم.

هیچوقت فکر نمیکردم یه روزی منم عاشق بشم...


دل نوشته ی خاله ریزه در چهارشنبه 3 اسفند1390





مطالب پیشین

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by khale-rize69
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

اتاق اول
آدرس خاله
پروفایل خاله ریزه
همه دل نوشته های خاله
عناوین دل نوشته ها
لينك rss
طراح قالب

.:: About ::.

"محبت کن که شاید فردایی نباشد"

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
افسون،كودك طبيعت
خانوم مارپل
مرد شب
ایران مانیا
داستانسرا(عمولي)
فرياد سكوت
دایی بهنام
فرشته ي شيطون
شيدانه
قاصدک خاموش
بخوان به نام گل سرخ
از شنبه
*•..•*خاطره های یه مامان شیطون*•..•*
پـسـر مـامـان و بـابـا
کتاب های زازا
خورشید و ماه
نگاه از یه زاویه دیگه
فریاد در باد
دنتیست خاتون
رویای عشق
مهسا جون
راز مهتاب
عاشقستان
رازهای تنهایی دلم
گاهی به آسمان نگاه کن
کلمه رمز:زندگی
از موفقيت تا عشق از راز تا نياز
مریم،خانواده ما
کهکشان شگفتی ها(داداشی)
سینوهه در دانشگاه
مدیریت صنعتی
من(رها)!
سرزمین سرخ
محبت نقره ای
خزان
یـــــــــــــخ
پارس آریا
لاهوت
جاده ی فراموشی
جنگل سکوت
یک سبد زندگی
شعری برای دلم
آشپزی های ابتکاری من

.:: Others ::.



.:: Archive ::.

اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
ادامه ی آرشیو ماهانه